گفتی: هروقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکتو ببینه و بهت بخنده ...
گفتم: اگه بارون نیومد چی؟
گفتی: اگه چشمه قشنگه تو بباره آسمون گریش میگیره ...
گفتم: یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمم خواست بباره تنهام نذار
گفتی: به چشم ...
حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ...
تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم میخندی . . . !
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 20:36 توسط هانيه
|