تشنگی بهانه بود


آب رابا لیوان دهنی تو میخواستم.....


میگویند رسم زندگی چنین است

می آیند.... می مانند.... عادت میدهند....

و

می روند....

و تو در خود میمانی و تو تنها می مانی....

راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است؟

مثل.....؟


نه در آغوشت گرفته ام ...


نه تو را بوسیده ام ...
نه حتی موهایت را نوازش کرده ام ...
اما ... ببین
چگونه برایت عاشقانه می نویسم ...

تورفتي ودوست داشتن هايم

تورفتی و دوست داشتن هایم

زیپایت له شد

ومن بی تو چه تنها شدم

وبه دنیا گفتم

که من لیلا ترین مجنون تاریخم