ميروم اما بدان سنگ هم خواهد شكست

آنچنان كه تارو پود قلب من از هم گسست

ميروم با زخم هايي مانده از يك سال سرد

آنهمه برفي كه آمد اشيانم را شكست

ميروم اما نگي بي وفا بود و نماند

از هجوم سايه ها ديگر نگاهم خسته است

راستي يادت بماند از گناه چشم تو 

تاول غربت به روي باغ احساسم نشست


دل من يه روز به دريا زد و رفت

پشت پا به رسم دنيا زد و رفت

زنده ها خيلي براش كهنه بودن

خودشوتو مرده ها جا زد ورفت


باز اي باران ببار برتمام لحظه هاي بي قرار

برتمام لحظه هاي خشك خشك

بر تمام لحظه هاي بي بهار

باز اي باران بباربرتمام پيكرم موي سرم

برتمام شعرهاي دفترم

برتمام واژه هاي انتظار

باز اي باران بباربر تمام صفحه هاي زندگي

بر طلوع اولين دلدادگي

برتمام خاطرات تلخ و تار


گل فرستادم تو بو كن

اگر مردم تو با گل گفتگو كن

اگر ماندم كه باز ايم به سويت

اگر رفتم فداااااااااااااااااااي تار مو يت


زندگي خوردن و خوابيدن نيست

انتظار و هوس و ديدن و ناديدن نيست

زندگي چون گل سرخيست

پر از خاك و پر از برگ و پر از عطر لطيف

يادمان باشد اگر گل چيديم

عطرو برگ و گل و خار 

همه همسايه ي ديوار به ديوار همند


پشت پا خوردم زهركس كه گفت: يار من است

چون كه ديدم روز و شب در پي ازار من است 

هركه دستي از محبت حلقه كرد بر گردنم

ديدم اين دست محبت حلقه ي دار من است


از عذاب بي تو بودن 

در سكوت تو خرابم 

دوري از صورت ماهت

هرنفس ميده عذابم !!!!!


امروز كه اينه جوابش سنگ است 

در ذهن زمانه عشق هم بي رنگ است 

هركس كه نداند تو خودت ميداني

اري به خدا دلم برايت تنگ است

روزه ي سكوت


"خدایا"

چه کرد روزگارت با من

که دیگر گریه ام

آرام نمیکند مرا... ؟؟

میان انکار های تو

برای همیشــه گــُم شد

.

آن خیالی که از دوست داشتنِ تو،

ساخته بودم