توی تنهایی شکستم بیا تکیه گاه من باش
دلم از غربت اینجا بی تو بد جوری گرفته
بیا می دونم که یادم هنوز از یادت نرفته
نذار اون نگاه اخر اخرین وداع ماشه
دل بده به خواهش من دستامون نذار جداشه
توی تنهایی شکستم بیا تکیه گاه من باش
دلم از غربت اینجا بی تو بد جوری گرفته
بیا می دونم که یادم هنوز از یادت نرفته
نذار اون نگاه اخر اخرین وداع ماشه
دل بده به خواهش من دستامون نذار جداشه
خـــُدایـــــا ....
به تو میشپارمش...
اما یه خواهشی ازت دارم...
یه روزی...
یه جایی...
بغل یه غریبه...
مست مست
بدجوری یاد من بندازش...
معلم گفت «الف» گفتم او.
معلم گفت «ب» گفتم با او
. معلم گفت «پ» گفتم پیش او
. معلم گفت «ج» خواستم بگویم جدایی گفت نگو!
گفتی: هروقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکتو ببینه و بهت بخنده ...
گفتم: اگه بارون نیومد چی؟
گفتی: اگه چشمه قشنگه تو بباره آسمون گریش میگیره ...
گفتم: یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمم خواست بباره تنهام نذار
گفتی: به چشم ...
حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ...
تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم میخندی . . . !
شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداخافظ و این یعنی در اندوه تومیمیرم
دراین تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
زیر باران دست تو در دست او . . .
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست
در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است
آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست
من قایق آواره ی دریای تو هستم
خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست
در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا
این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست