این روز هــــا عجیـبــــ سمر شده امــ 


  مهند من                                      

  حتی اگر با نهـــالتــ جلوی چشمان خودمـ همــ عشق بازیــ کنیــ 


  باز با یک لبخندتــ خر میشومـــ 


  دیگــر چیزی برایــ از دست دادنــ ندارمــ 


  منــ تو را از دستــ داده امـــ ...



سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخم هارا کم کنی

اه باران من سراپای وجودم اتش است 

پس بزن شاید تو خاموشم کنی

دست نوشته هایم را که دیدند از من پرسیدند:


عاشقی...؟


گفتم :نه...


_ خیانت دیده ای؟


_نه...


_تنهایی؟


_ نه...نه...نه...


 پس این عاشقانه ها چیست ؟ برای چه مینویسی؟


فقط به آنها لبخند زدم...چه میتوانستم بگویم...


من نه عاشقم ، نه تنهایم، نه خیانت دیده ام ...


فقط بعضی وقتا...


 احساس میکنم خیلی شکستم ...


زندگی یعنی:ناخواسته به دنیا امدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
عاقبت هم درحسرت انچه دل میخواهدو منطق نمیپذیرد سوختن


سهم ِ تـو از من
هرچه بود ؛
سـپـردی اش بـه یاد !
سهم ِ من از تــو
هر چـه بـود ؛
هـســت ؛
به همان طراوت و گرمای ِ آغازین !
عـزیـز می دارمـش
تا آخرین نـبـض ِ بـودن
تا لحـظـه ی سـپــردن بـه خــاک … !

میفهمی فقط خوابت را...


تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ….

از دلـتـنـگـی ام …

گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم …

خـوابـت را بـبـیـنـم …

مـیـفـهـمـی ؟!!

فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!

شاید...

شاید به هم باز رسیم…

روزی که من به‌سانِ دریایی خشکیدم…

و تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی…. شاید …

دستم رابگیر

 

فاصله خط عابر پیاده ندارد

دست مرا بگیر و از آن رد کن

قرار دیدار ما هر نیمه شب

خیالت که نمی گذارد بخوابم