اوای غم

اوای غم

ﻣﻦ ﻳﻚ ﺩﺧﺘﺮﻡ؛ ﺧﺎﻟﻘﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻢ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩ! ﻣﻦ ﻳﻚ ﺩﺧﺘﺮﻡ؛ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﻳﻢ ﺭﻭﺯﻯ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻢ ﺛﺒﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ .. .با ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﺍنگیهاﻳﺖ ﻫﻴﭻ ﮔﺎﻩ نمیتونی ﺑﻔﻬﻤﻰ ﺭﻧﮓ ﺻﻮﺭﺗﻰ ﺑﺮﺍﻳﻢ ﻳﻚ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ ! نمیتونی ﺑﻔﻬﻤﻰ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻻﻙ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ ! گرﻳﻪ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ... ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺎ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﻔﻴﺪ ... ﺩﺭﻙ ﻛﺮﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺗﻮﺍﻧﺖ ﻧﻴﺴﺖ ! منم ﻟﻴﻼﻯ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺯﻟﻴﺨﺎﻯ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ.. .. ﻣﻦ ﺩﺧﺘﺮﻡ؛ ﭼﺮﻙ ﻧﻮﻳﺲ ﻫﻴﭻ ﺍﺣﺴﺎﺳﻰ نمیشوﻡ ... من دخترم دخترانه ميخندم،پس مرا که خندان ميبيني برچسب هرزگي برپيشانيم نزن... دخترم و دخترانه نازميکنم.. .دخترانه حسادت ميکنم!... آري من همان دختريم که عشوه هايم برباد ميدهد غرور مردانه ات را... دخترها پرچم نمیخواد همینقدر بسشونه....

 

+ شنبه یکم شهریور 1393 ساعت 17:52 بـ ه قـلمـ هانيه


  شک نکن ...!

       " آینده ای  "خواهم ساخت که

        " گذشته ام "جلویش زانو بزند ..

      قرارنیست من هم دل کس دیگری را بسوزانم ...!

       بر عکس کسی را که وارد زندگیم  میشود "

         آنقدر خوشبخت می کنم که

       به هر روزی که جای " او " نیستی به خودت" لعنت "بفرستی

+ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ساعت 21:49 بـ ه قـلمـ هانيه

اگه میخوای بری برو، ولی فراموشم نکن


آتیش قلبمو ببین ، اینطوری خاموشم نکن

اگه میخوای بری برو ، ولی صداشو در نیار

برای این ترانه هام ، یه شعرعاشقی بزار

اگه میخوای بگی بگو ، که از نگام خسته شدی

به عشق یک نفر دیگه ، اسیر و وابسته شدی


اگه میخوای بگی بگو ، که من دیگه زیادی ام

برای روح و قلب تو ، دیگه یه حس عادی ام

اگه بری برای من ، پنجره ها بسته میشه

تموم لحظه های من دلگیر و دلخسته میشه

اگه بری صدای من ، به اوج نا کجا میره

ترانه های قلب من ، به قبر عاشقا میره..
+ یکشنبه هشتم تیر 1393 ساعت 11:28 بـ ه قـلمـ هانيه

آهاي پسري كه كارت شده شكستن دل دخترا و...

 

با اشكاشون احساس شاخ بودن

 

 بهت دست ميده...يادت باشه روزي پدر ميشي

 

اشكاي دخترت كمرتو ميشكنه.

+ یکشنبه یکم تیر 1393 ساعت 18:4 بـ ه قـلمـ هانيه

چه سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو دزديده

و به جاش يه زخم هميشگي

رو به قلبت هديه داده زل بزني و

به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت باشي حس كني كه...

هنوزم دوسش داري!!!!

.

.

.

چه سخته كه توي خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش

هيچ چيزي به جز سلام نتوني بهش بگي

و وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونتو خيس كنه

اما مجبور باشي...

بخندي تا نفهمه كه....هنوزم دوسش داري...

+ یکشنبه یکم تیر 1393 ساعت 18:2 بـ ه قـلمـ هانيه

نبار باران...عاشقانه اش نكن!ديگر من و او ما نمي شويم....

نبار باران كه ديگر نه من براي او عشقش مي شوم و نه دگر او براي من عشقم

نـــــــبـــار بـــــــاران

تا همين جا بس است،جلو تر نيا.....

كه....مي ترسم حرمت ها شكسته شود.نبار باران كه دلم بهانه اش را مي گيرد

خــــوش بــــه حــــالــــش

چه زود فراموش كرد خاطرات با من بودن را!

نبار باران كه حرفهايش را مو به مو حفظم...گفته بود تا ابد تنهايم نمي گذارد!

راستي.....ابدش چه زود عفو خورد!گفته بود:

حتي اگر كسي بخواهد ما را از هم جدا كند،باز هم تنهايم نمي گذارد....

 

امــــا كـــسي  كـــه نخـــواســـت مـــا را از هــــم جدا كـــنــــد پـــس چـــه شد؟

 

يعني خودش خواست كه رفت؟!

 

مي دانستم مزه ي عشقم دلش را مي زند...پس چرا از اول دروغ هايش را باور كردم

 

كه امروز اين طور شود حال و روزم....

 

شايد... اگر از اول عشق دروغينش را نمي پذيرفتم شايد ديگر اين طور عاشقانه...

 

نمــــي پــــرســــتيـــد مــــش

 

دلم را شكست صدايش را در نياوردم

 

تا روزي كه دلش شكست صدايش در آيد...اما او كه دلش از سنگ بود محال بود بشكند

 

اگر نبود مرا رها نمي كرد...

 

مي دانم كه او را دست كم گرفتم...كه اين شد حال و روزم

 

مــن شـــدم كــلــاغ آخــر قـــصــه

 

من شدم كلاغ آخر قصه كه هيچ وقت به مقصدش نرسيد....مقصد من او بود

 

ميدانم...اما وقتي او نخواست كه صاحب دلش باشم چرا بايد دلم را به او بدهم!؟

 

اين عشق از اولش هم...

 

اشــــتــباه بــــود.

 

+ یکشنبه یکم تیر 1393 ساعت 17:57 بـ ه قـلمـ هانيه

+ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 ساعت 18:58 بـ ه قـلمـ هانيه

نه نمیدانی! هیچکس نمیداند!

پشت این چهره ی ارام در دلم چه میگذرد!

نمیدانی کسی نمیداند!...

این ارامش ظاهر و این دل ناارام چقدر خسته ام میکند....!

+ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 ساعت 12:45 بـ ه قـلمـ هانيه

باران سخت می بارد

 

در یک شب سرد زمستانی

 

 
 این آغازی دیگر است 

و این منم،

 گمشده در مه، 

ستاره ای سرگردان در کهکشانی بی انتها

فرورفته در قعر اقیانوسی عمیق و تاریک.
 
من گم شده ام

من در دنیای متروک تنهایی خود که تاریک ترین شب ها و ابری ترین روزها را دارد
 
و
باد زیر آوار غروب کوچه هایش را دلتنگ می نوازد گم شده ام


آری من گم شده ام
+ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:28 بـ ه قـلمـ هانيه

عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟ 

یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟! 

عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت 

پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟ 

پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!! 

از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!

+ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:27 بـ ه قـلمـ هانيه

من چشم هایم را بستم و تو قایم شدی .....

من هنوز روزها را می شمارم....

و تو پیدا نمی شوی...

یا من بازی را بلد نیستم....

یا تو جر زدی...!!!

+ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:17 بـ ه قـلمـ هانيه

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

ولی با خفت و خاری پی شبنم نمی گردم

ز هوشیاران عالم هر که رادیدم غمی دارد

دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

موی سیاهم برهت کرده ام سپید

تا که نگویند نیست بالاتر ز سیاهی رنگ

پیری آن نیست بر سر بزند موی سپید

هر که این معنا نداند واقعا پیر است

+ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:15 بـ ه قـلمـ هانيه

باران از جنس من است

 و

من از جنس باران …

هر دو بی هدف می باریم

 به امید رویش یک امید از جنس عطر تنت !


زود برگرد ،

 باران نزدیک است !

+ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:14 بـ ه قـلمـ هانيه

من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو،

ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم،

تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌داشتم،

زندگی پر بود از فریاد من!

+ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:13 بـ ه قـلمـ هانيه

دلـــتَنـگت می شوم...

چــشمانم را روی هـــــم می گــــذارم

بـــــــلکه یادت را فـــــراموش کنم...

تــــــو بگو دلــــــکم

مگر می شـــــــود یـــــک عــــــمر را فراموش کــــــرد...؟!

+ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:12 بـ ه قـلمـ هانيه

بوی پاییـــز می آید

بوی دلتنگـــــی های بیشتر

بوی دلســــردی ،

بوی رویا های ندیده

بوی عشق

مستی های پنهان !

 

 

بوی آرزو ،

بوی تنهاییــــــــــ

 

 

بوی باران؛

بوی خواستن و نتوانستن

بوی رفتــــن می آید،

بوی ماضی هایی که هیچوقت حــــــال نشد .

و همیشه استمراری بود

دلتنگ پاییزهایی هستم که تو کنارم بودی

کاش تو هم با پایـــــــــــیز  می آمدی......

+ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:10 بـ ه قـلمـ هانيه

می گویند:

خوش به حالت!

از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی … !

نمی دانند بعضی دردها

کمر خم می کنند، نه ابـرو...!

+ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:9 بـ ه قـلمـ هانيه

 راســــــتی،

دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…!

“حــــال مـــن خـــــــوب اســت” … خــــــوبِ خــــوب

+ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:8 بـ ه قـلمـ هانيه

خدايــــــــــا! سرده اين پايين، از اون بالا تماشا کن

اگه ميشـه بيــــــا پاييـن و دستـــــاي منـــو ها کن 

خدايــــــــــا!سرده اين پايين،ببـين دستــامـو ميلرزه 

ديگه حتـــــــــــے همه دنيا،به اين دورے نمـے ارزه 

تو اون بالا من اين پايين،دو تايـــــــے مون چرا تنها؟ 

اگه ليلــــــے دلش گيــــره! بـــــگو مجنون چرا تنها؟ 

خدايا! من دلم قرصه،کسے غير از تو با من نيست 

خيالت از زمين راحت ،که حتــے روز،روشن نيست 

کسـے اينجا نمـے بينـه که دنيـــــــــــا زير چشماته 

يه عمره يـــــــــــادمـــــــون رفته،زميـن دار مکافـاته 

فراموشم شده گاهـے،که اين پايين چه هـــا کردم 

کـــــــــه روزے بايـد از اينجـا بــازم پـيــش تو برگردم 

خدايـــــــــا! وقــت برگشـتـن يه کم با من مدارا کن 

شنيــدم گرمــه آغوشـــت،اگه ميشـه منــم جا کن

+ جمعه هشتم فروردین 1393 ساعت 23:28 بـ ه قـلمـ هانيه


سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی

فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه 

جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه 

نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته

دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار

تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم

به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن


+ شنبه دوم فروردین 1393 ساعت 12:12 بـ ه قـلمـ هانيه




نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم


ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواهد



به برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارم



ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند




+ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ساعت 20:50 بـ ه قـلمـ هانيه

ببین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم

+ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ساعت 20:48 بـ ه قـلمـ هانيه

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی …

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …

شاکی بشی ولی شکایت نکنی …

گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …           

+ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ساعت 15:11 بـ ه قـلمـ هانيه

+ سه شنبه ششم اسفند 1392 ساعت 20:27 بـ ه قـلمـ هانيه

دلم یخ میزند گاهی،دراین سرمای تنهایی

شبنم قندیل میبندد ازاین یخ های تنهایی

قلمم اهسته میراند براین خط بلند 

اما کمانم یاد میگیرد ازم انشای تنهایی

+ شنبه سوم اسفند 1392 ساعت 23:18 بـ ه قـلمـ هانيه

بهاری کن مرا جانا،که من پابند پاییزم

واهنگ غزل های جوانم گریه میخواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم گریه میخواهد ...

+ شنبه سوم اسفند 1392 ساعت 23:11 بـ ه قـلمـ هانيه

در غم عشق نبودی و محبت کردی

این هم از لطف شما بودو نمیدانستیم

من نکردم گله از عهدو وفاداری تو

عهد ماعهد جفابودو نمدانستیم

رنج بی عشق و تنهایی و بی مهری یار

همه تقدیر خدا بودو نمیدانستیم

+ شنبه سوم اسفند 1392 ساعت 23:8 بـ ه قـلمـ هانيه

سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست

شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست

انقدر سوخته ام باهمه ی بی تقصیری

که جهنم نگزارد به تنم تاثیری

+ شنبه سوم اسفند 1392 ساعت 23:3 بـ ه قـلمـ هانيه

خواستم از پشت چشمهایت رابگیرم 

دیدم طاقت اسمهاییکه راکه میگویی

ندارم.

+ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ساعت 19:24 بـ ه قـلمـ هانيه

گفتم تو شیرین منی گفتی تو فرهادی مگر؟

گفتم خرابت میشوم گفتی تو ابادی مگر؟

گفتم ندادی دل به من گفتی تو جان دادی مگر؟

گفت زگویت میروم گفتی تو ازادی مگر؟

گفتم فراموشم نکن گفتی تو در یادی مگر؟

+ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ساعت 13:22 بـ ه قـلمـ هانيه



طراح : صـ♥ـدفــ