X
تبلیغات
اوای غم

اوای غم
اوای غم

خدايــــــــــا! سرده اين پايين، از اون بالا تماشا کن

اگه ميشـه بيــــــا پاييـن و دستـــــاي منـــو ها کن 

خدايــــــــــا!سرده اين پايين،ببـين دستــامـو ميلرزه 

ديگه حتـــــــــــے همه دنيا،به اين دورے نمـے ارزه 

تو اون بالا من اين پايين،دو تايـــــــے مون چرا تنها؟ 

اگه ليلــــــے دلش گيــــره! بـــــگو مجنون چرا تنها؟ 

خدايا! من دلم قرصه،کسے غير از تو با من نيست 

خيالت از زمين راحت ،که حتــے روز،روشن نيست 

کسـے اينجا نمـے بينـه که دنيـــــــــــا زير چشماته 

يه عمره يـــــــــــادمـــــــون رفته،زميـن دار مکافـاته 

فراموشم شده گاهـے،که اين پايين چه هـــا کردم 

کـــــــــه روزے بايـد از اينجـا بــازم پـيــش تو برگردم 

خدايـــــــــا! وقــت برگشـتـن يه کم با من مدارا کن 

شنيــدم گرمــه آغوشـــت،اگه ميشـه منــم جا کن


+ تاريخ جمعه هشتم فروردین 1393 | ساعت23:28 | نويسنده هانيه
|



سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی

فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه 

جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه 

نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته

دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار

تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم

به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن



+ تاريخ شنبه دوم فروردین 1393 | ساعت12:12 | نويسنده هانيه
|





نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم


ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواهد



به برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارم



ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند





+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 | ساعت20:50 | نويسنده هانيه
|


ببین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم


+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 | ساعت20:48 | نويسنده هانيه
|


بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی …

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …

شاکی بشی ولی شکایت نکنی …

گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …           


+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 | ساعت15:11 | نويسنده هانيه
|



+ تاريخ سه شنبه ششم اسفند 1392 | ساعت20:27 | نويسنده هانيه
|


دلم یخ میزند گاهی،دراین سرمای تنهایی

شبنم قندیل میبندد ازاین یخ های تنهایی

قلمم اهسته میراند براین خط بلند 

اما کمانم یاد میگیرد ازم انشای تنهایی


+ تاريخ شنبه سوم اسفند 1392 | ساعت23:18 | نويسنده هانيه
|


بهاری کن مرا جانا،که من پابند پاییزم

واهنگ غزل های جوانم گریه میخواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم گریه میخواهد ...


+ تاريخ شنبه سوم اسفند 1392 | ساعت23:11 | نويسنده هانيه
|


در غم عشق نبودی و محبت کردی

این هم از لطف شما بودو نمیدانستیم

من نکردم گله از عهدو وفاداری تو

عهد ماعهد جفابودو نمدانستیم

رنج بی عشق و تنهایی و بی مهری یار

همه تقدیر خدا بودو نمیدانستیم


+ تاريخ شنبه سوم اسفند 1392 | ساعت23:8 | نويسنده هانيه
|


سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست

شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست

انقدر سوخته ام باهمه ی بی تقصیری

که جهنم نگزارد به تنم تاثیری


+ تاريخ شنبه سوم اسفند 1392 | ساعت23:3 | نويسنده هانيه
|


خواستم از پشت چشمهایت رابگیرم 

دیدم طاقت اسمهاییکه راکه میگویی

ندارم.


+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 | ساعت19:24 | نويسنده هانيه
|


گفتم تو شیرین منی گفتی تو فرهادی مگر؟

گفتم خرابت میشوم گفتی تو ابادی مگر؟

گفتم ندادی دل به من گفتی تو جان دادی مگر؟

گفت زگویت میروم گفتی تو ازادی مگر؟

گفتم فراموشم نکن گفتی تو در یادی مگر؟


+ تاريخ یکشنبه بیستم بهمن 1392 | ساعت13:22 | نويسنده هانيه
|


توی این شبای دلگیر توبیاپناه من باش

توی تنهایی شکستم بیا تکیه گاه من باش

دلم از غربت اینجا بی تو بد جوری گرفته

بیا می دونم که یادم هنوز از یادت نرفته

نذار اون نگاه اخر اخرین وداع ماشه

دل بده به خواهش من دستامون نذار جداشه


+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 | ساعت1:18 | نويسنده هانيه
|


خـــُدایـــــا ....

به تو میشپارمش...

اما یه خواهشی ازت دارم...

یه روزی...

یه جایی...

بغل یه غریبه...

مست مست

بدجوری یاد من بندازش...


+ تاريخ جمعه بیست و هفتم دی 1392 | ساعت21:15 | نويسنده هانيه
|


این پست راسکوت میکنم تو بنویس
تو بنویس...
ازدلتنگی هایت از دردهایت ازحرف هایت...
ازهرچه دلت میگوید
بنویش برایم

+ تاريخ جمعه بیست و هفتم دی 1392 | ساعت20:57 | نويسنده هانيه
|


معلم گفت «الف» گفتم او.

 معلم گفت «ب» گفتم با او

. معلم گفت «پ» گفتم پیش او

. معلم گفت «ج» خواستم بگویم جدایی گفت نگو!


+ تاريخ جمعه بیست و هفتم دی 1392 | ساعت20:40 | نويسنده هانيه
|


گفتی: هروقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکتو ببینه و بهت بخنده ...

 گفتم: اگه بارون نیومد چی؟

 گفتی: اگه چشمه قشنگه تو بباره آسمون گریش میگیره ...

 گفتم: یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمم خواست بباره تنهام نذار

 گفتی: به چشم ...

 حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ...

 تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم میخندی . . . !


+ تاريخ جمعه بیست و هفتم دی 1392 | ساعت20:36 | نويسنده هانيه
|


سرد است ومن تنهایم
چــه جملـــه ای!
پـــر از كلیشـــه...
پـــر از تهـــوع...
جــای گرمــی نشستــه ای و میخــوانی:
"ســرد اســت"
یــخ نمی كنـــی...
حـــس نمی كنـــی.....
كــه مــن بــرای نوشتـــن همیــن دو كلمــه
چــه ســرمایی را گذرانــدم...


+ تاريخ جمعه بیست و هفتم دی 1392 | ساعت20:32 | نويسنده هانيه
|


شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداخافظ و این یعنی در اندوه تومیمیرم

دراین تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم


+ تاريخ جمعه بیست و هفتم دی 1392 | ساعت20:23 | نويسنده هانيه
|


عشق یعنی خاطرات بی غبار 

دفتری از شعر و از عطر بهار

عشق یعنی یک تمنا یک نیاز 

 زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

عشق یعنی چشم خیس مست او 

 زیر باران دست تو در دست او . . .


+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 | ساعت0:58 | نويسنده هانيه
|


دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم راشکست

گریه ای شدبر فراز ارزو هایم نشست

من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل

تا بماند یادی تز روزی که به قلبم نشست...



+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 | ساعت0:34 | نويسنده هانيه
|



خدا حافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر گردم

نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بردارم


+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 | ساعت0:33 | نويسنده هانيه
|


عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
    امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
    و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
    و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
    و غمــت سـهم ِ مــن!

+ تاريخ جمعه ششم دی 1392 | ساعت23:31 | نويسنده هانيه
|


سکوتم را به باران هدیه کردم

 

تمام زندگی را گریه کردم

 

نبودی در فراق شانه هایت

 

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

 

کنار آشیانه تو آشیانه می کنم

 

فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم

 

کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟

 

و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

 

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست

 

حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست

 

من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم

 

افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست

 

در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است

 

آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست

 

من قایق آواره ی دریای تو هستم

 

خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست

 

در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا

 

این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست


+ تاريخ دوشنبه دوم دی 1392 | ساعت13:25 | نويسنده هانيه
|



چــه قانــون ناعــادلانــه ای !

بــرای شــروع یــک رابطــه

هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد

امــابــرای تمــام شدنــش

همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کافیســت . . .


+ تاريخ دوشنبه دوم دی 1392 | ساعت13:20 | نويسنده هانيه
|



تشنگی بهانه بود


آب رابا لیوان دهنی تو میخواستم.....


+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 | ساعت13:52 | نويسنده هانيه
|



میگویند رسم زندگی چنین است

می آیند.... می مانند.... عادت میدهند....

و

می روند....

و تو در خود میمانی و تو تنها می مانی....

راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است؟

مثل.....؟


+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 | ساعت13:48 | نويسنده هانيه
|



نه در آغوشت گرفته ام ...


نه تو را بوسیده ام ...
نه حتی موهایت را نوازش کرده ام ...
اما ... ببین
چگونه برایت عاشقانه می نویسم ...


+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 | ساعت13:23 | نويسنده هانيه
|


تورفتی و دوست داشتن هایم

زیپایت له شد

ومن بی تو چه تنها شدم

وبه دنیا گفتم

که من لیلا ترین مجنون تاریخم


+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 | ساعت13:14 | نويسنده هانيه
|


 این روز هــــا عجیـبــــ سمر شده امــ 


  مهند من                                      

  حتی اگر با نهـــالتــ جلوی چشمان خودمـ همــ عشق بازیــ کنیــ 


  باز با یک لبخندتــ خر میشومـــ 


  دیگــر چیزی برایــ از دست دادنــ ندارمــ 


  منــ تو را از دستــ داده امـــ ...



+ تاريخ جمعه نوزدهم مهر 1392 | ساعت21:10 | نويسنده هانيه
|